قسمت اول
قبل از اینکه بریم سراغ قوانین جردن پیترسون و دنیای فلسفی-عملیای که برامون چیده، اول باید بدونیم که اصلاً خودش کیه و چرا اینهمه سروصدا به پا کرده! 😎
جردن پیترسون یه روانشناس بالینی و استاد دانشگاه اهل کاناداست 🇨🇦 که با کتاب ۱۲ قانون برای زندگی: پادزهری برای هرجومرج (و البته سخنرانیها و مصاحبههای جنجالیاش) به شهرت جهانی رسید. 📕
پیترسون بیشتر به خاطر دیدگاههای راستگرایانهاش درباره مسائل اجتماعی و سیاسی معروفه؛ از جمله دفاعش از آزادی بیان، مخالفت با اجبار در استفاده از ضمایر جنسیتی و نقدش به ایدئولوژیهای افراطی. اینها باعث شد طرفدارای زیادی به دست بیاره… و البته کلی دشمن! ⚔️
اما چیزی که واقعاً جردن رو خاص میکنه، ترکیب بینش روانشناسی عمیق با روایتهای تاریخی و اسطورهایه. توی کتابش، پیترسون نهتنها درسهای عملی برای زندگی بهتر میده، بلکه اونا رو به داستانهای قدیمی، علم و فلسفه گره میزنه. 🌬️
حالا چرا این کتاب اینقدر طرفدار پیدا کرده؟ چون پیترسون قوانینش رو با نگاه به هرجومرج و نظم زندگی نوشته. به زبان ساده، میگه:
«زندگیات قراره سخت باشه، ولی اگه قوانین درستی داشته باشی، میتونی از این سختی یه اثر هنری بسازی!»
تو این وبلاگ، میخوایم قدمبهقدم بریم سراغ این قوانین، اونا رو باز کنیم، از دیدگاه خودمون تحلیل کنیم، و ببینیم چطور میشه این ایدهها رو وارد زندگی واقعی کرد. آمادهای؟ بریم که شروع کنیم! ☄️
قانون اول : صاف بایست، شونهها عقب! 💪
(یا همون داستان خرچنگها و شونههای استوار!)
پیترسون تو این قانون، برای اینکه قدرت تأثیر ایستادن و زبان بدن رو بر زندگی توضیح بده، یه مثال از خرچنگها میزنه! 🦀 خرچنگها توی مبارزههای خودشون، اونایی که صاف میایستن و شاخکهاشون رو به رخ میکشن، معمولاً شانس بیشتری دارن که برنده بشن. چرا؟ چون بدنشون یه پیام ساده میفرسته: «من قویام، بهتره عقب وایسی.»
اما این فقط مخصوص خرچنگها نیست! تو هم وقتی صاف میایستی و شونههات رو عقب میدی، ناخودآگاه به مغزت میگی: “من اعتمادبهنفس دارم!” همین پیام، نهتنها روی دیگران تأثیر میذاره، بلکه خودت رو هم قویتر میکنه. 💪

حالا از زاویهی علمی نگاه کنیم: تحقیقات نشون دادن که زبان بدن میتونه روی هورمونهای ما اثر بذاره. مثلاً وقتی صاف میایستی، سطح تستوسترون (هورمون اعتمادبهنفس) میره بالا و سطح کورتیزول (هورمون استرس) میاد پایین.🔬 خلاصه، این قانون میگه: اگه میخوای دنیا رو بهتر ببینی، اول زاویهی دیدت رو با یه زبان بدن قوی تنظیم کن!
قانون دوم: از خودت مثل یه موجود ارزشمند مراقبت کن 😺
(مسئولیتپذیری، کلید طلایی زندگی)
پیترسون تو این قانون، یه نکته عمیق رو گوشزد میکنه: بیشتر مردم با حیوانات خانگیشون بهتر از خودشون رفتار میکنن. چرا؟ چون فکر میکنن ارزش خودشون کمتر از گربهشونه! 😕
اما حقیقت اینه که اگه تو خودت رو جدی نگیری، هیچکس دیگه هم نمیگیره. مسئولیتپذیر بودن در قبال خودت یعنی چی؟ یعنی هر روز فکر کنی: “اگه بخوام امروز بهترین ورژن خودم باشم، چه کارهایی باید بکنم؟” اینجا اهمیت مسئولیت تو رابطه با خودت مشخص میشه. 🤔
وقتی یاد بگیری به نیازهای خودت اهمیت بدی، چه جسمی، چه ذهنی؛ اولین اثرش اینه که احساس کنترل بیشتری روی زندگیات داری. و خب، وقتی بتونی از خودت خوب مراقبت کنی، این حس رو به اطرافیان هم منتقل میکنی. روابطت بهتر میشن، چون آدم مسئول، نه بار اضافه روی دوش بقیه میذاره، نه توقع غیرمنطقی از کسی داره. یه آدم مسئول به خودش و دیگران احترام میذاره. 😇
قانون سوم: با کسایی دوست شو که خواهان بهترینها برای تواند 💡
(آدمای اطرافت، تو رو میسازن)
حالا میرسیم به یکی از جنجالیترین قوانین پیترسون! این قانون میگه: آدمای اطرافت رو درست انتخاب کن، چون اونا مثل یه کشش دائمی یا تو رو بالا میکشن یا میکشنت پایین.

حالا سؤال مهم: اگه تو بهتر از دوستات باشی، چی میشه؟
- اگه دوستات از تو پایینتر باشن و هیچ تلاشی برای رشد نکنن، احتمالاً تو هم به مرور از مسیر پیشرفت دور میشی، چون محیطت کشش بالا نداره.
- اما اگه تو بهتر از اونا باشی ولی اونا خواهان بهترینها برای تو باشن، اون وقت حمایت و انرژی مثبتشون میتونه بهت کمک کنه.
سؤال دوم: اگه دوستت بهتر از تو باشه، چی؟
- اینجا بستگی به خودت داره. اگه یاد بگیری از بهتر بودنش الهام بگیری، اون آدم میتونه تو رو به مسیر بهتری هدایت کنه. اما اگه حسادت کنی یا احساس کنی بهش نمیرسی، خودت این رابطه رو خراب میکنی.
چجوری بفهمیم کدوم حالت بهتره؟ سادهست: آدمایی که خواهان بهترینها برای تواند، اونایی هستن که از موفقیتت خوشحال میشن، تو رو به چالش میکشن، ولی هیچوقت حس نمیکنی در رقابت مسموم با اونا هستی. این قانون یه تلنگر هم هست که ببینی تو خودت برای دوستات چه نقشی داری: آیا تو هم برای اونا بهترینها رو میخوای؟ 🤨
قوانین بعدی رو در نوشته های آینده با هم بررسی میکنیم 😉

