مطالعه: 2 دقیقه مقدمه ای بر داستان تخیلی واقعی انتن قوری !
مدتی بود که تو فکر داستان نویسی بودم ، نه اینکه نوشتار یا گفتارم خوب باشه نه اصلا… من فقط ترجیه یا ترجیح دارم یا میدم که شاید بتونم اتفاقات زندگیمو به شکلی جدید و به سبک خودم بنویسم.

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود!

مدتی بود که تو فکر داستان نویسی بودم ، نه اینکه نوشتار یا گفتارم خوب باشه نه اصلا… من فقط ترجیه یا ترجیح دارم یا میدم که شاید بتونم اتفاقات زندگیمو به شکلی جدید و به سبک خودم بنویسم.

علاقه ی زیادی به رمز و راز و اختصارو پیچیده کردن مطالب دارم ، برای همین شاید به دل خیلیا نشینه و حتی زحمت خوندن یه بخش رو هم به خودشون ندن. من تصمیم خودم رو گرفتم ، بیان واقعیات به شکلی که بدون فکر امکان پذیر نباشه!داستان انتن قوری اولین تلاش من برای ثبت خاطرات از دست رفته و تراوشات خسته کننده ی ذهن شاید مریض منه که به مناسبت هیچ آغاز کردم!


چرا آنتن قوری؟
کسایی که داستان رو بخونن متوجهش میشن ، البته امیدوارم!
دلیل جدا از شباهت هم میتونه بی ربط بودن این دو یعنی آنتن و قوری باشه.

 


این داستان برمیگرده به دو سال پیش ، دقیقا وقتی که با تنهایی تازه به سر رسیده ی خودم دست و پنجه نرم میکردم …

از اولشم تنهایی یکی از بهترین دوستام بود چون ضرری به کسی نمیرسوند. ( حق کپی رایت رو نقض کردم )

قبل از شروع ماجرا باید بگم که این داستان به هیچ وجه قابل استناد نیست با اینکه  قابل اثبات و استنباط هست.

به مرور و با ساخت رموز و کلمات پیچیده ی بعدی این پست به روز میشه و با مراجعه به همین صفحه میتونین راهنمایی بگیرین…

خب شروع میکنیم…

1 نظربستن نظرات

1 نظر

  • پست شد آوریل 10, 2020 در1:44 ق.ظ 0Likes

    این اولین کامنت من در پست مقدمه ی آنتن قوریه!

کامنت بذار

shares

عضو خبررسان شو!

آخرین پست ها و اطلاعیه هارو تو ایمیلت داشته باش!

قول میدم سعی کنم چرت و پرت نفرستم :)